کانال تلگرام
تو این فکرم که یه کانال تلگرام بسازم که هم راحت تر دوستان بخونن و منم راحت تر بنویسم. اینجا لینکشو میذارم به زودی
پروفسور مریم میرزاخانی
مریم میرزاخانی هم درگذشت. در چهل سالگی، به زودی و در اوج. خیلی تلخ و عجیب بود. اولش منتظر بودم که این اتفاق هم مثل خیلی از خبرهای دیگه تکذیب شه. ولی متاسفانه نشد. شوکه کننده و یا یک درس بزرگ دیگه. زندگی در گذره. با همه تلخ بودن این اتفاق، اما اگر من هم قدرت انتخاب داشتم، زندگی کوتاه اما با کیفیت رو ...
ویرانه
قصد بدی ندارنداز بدی که می کنند قصد بدی نداشته باش از ویرانه ای که شدی . آقاتلخه
شیرین دهن
میگه ... آن یار که من دانم شیرین دهنی دارد ... چرا انقد خوب میگه آقاتلخه
آدم ها
دوستی می گفت از رفیق چندین ساله چیزایی دیده در یه دوره کوتاه که شاخ دراورده از تعجب. باعث ناراحتی و فشار روحی برای خودش و خونوادش شدن و با همه این اتفاقات حتی یه تماس نگرفتن عذر بخوان. خودشون با اونها تماس میگیرن و بدتر اینکه باز هم حرف های بسیار زننده می شنون. بگذریم. هیچ کس رو نمیشه شناخت.اگر خوبی...
پریشان
میدونین که هر از گاهی یه آهنگ معروف میشه و همه انقد گوش میدن تا خز شه. اصولا با اون جو سلیقم پیش نمیره. اما این روزا آهنگ پریشان محسن چاووشی خیلی می چسبه. اصلا نمیدونم جدیده یا نه. من یه هفته میشه شنیدم. بلند گوش دادنش خیلی حال میده البته با هدفون از اون بهتر بلند خوندنش. شعرش میره تو جونم آقاتلخه
عطزتلخ در اینستاگرام
فعالیت چندانی تا به حال در اینستاگرام نداشتم. البته با این پیج. اما عطر تلخی که در اینستاگرام مربوط به این پیج میشه رو می تونید در این آدرس پیدا کنید. https://www.instagram.com/aghatalkhe/ یعنی ایدی من اونجا aghatalkhe هست. و باقی مرتبط با من نیستن. از این به بعد اگر فرصتی باشه بیشتر عکس میذارم. آقا...
حال بد
خیلی ها این روزها حال روز خوبی ندارن. من هم مثل خیلی از این خیلی ها. اما دارم یاد می گیرم باید کاری انجام بدیم تا از حال بد دور شیم نه اینکه منتظر شیم حالمون خوب شه تا بعدش کاری انجام بدیم. شاید هیچوقت حالمون خوب نشد. هر کاری کوچکی هم که شده رو شروع کنیم و انجام بدیم. حالمون حتما بهتر میشه آقاتلخه
قدر
این شب ها در ایران مذهب پر رنگ پر رنگ. یک سوال. اینهمه انسان در این شب ها در مراسم ها شرکت می کنن و چقدر ما مردم از مردم آزاری دیگران ناراحتیم. این مردم که دیگران رو آزار میدن کجان و اون مردم که در مراسم ها شرکت می کنن کجا. یا دین این نیست که ما می بینیم و یا دین این نیست که ما عمل می کنیم. شاید نه ...
هر کودکی تلفن داره
در جواب دوستی که بعد مدت ها یه پیام داده که حاوی لینکی خراب هست. هیچ جوابی ندارم بدم. هیچی. جواب شما حتی سکوت هم نیست. اگر قدر من در دوستی انقدر باشه، که پاسخ سکوت کفایت می کنه. اگر قدر من بیش از اینهاست که باشه تا روزی به این نتیجه برسی دوست عزیز و قدر بدونی که البته شاید دیر باشه. آقاتلخه
به یاد خود افتادم
بین صفحه های مجازی در این نمایشگر گاهی صفحه ای مشکی می شود که تصویر من در آن می افتد و از خود می پرسم کیستم آقاتلخه یادم نره بگم این تصویر مربوط میشه به کار یه هنرمند که با رنگ ها بازی کرده و عکس گرفته. قبلا فکر کنم گذاشته بودم اینو. یادم نیست کی بود
حملات تروریستی
صبح که پاشدم نگاهی به تلگرام انداختم دیدم یه کانال خبری نوشته، تیراندازی در مجلس و خبرهای بعدی به زودی. خیلی عجیب بود اما تو اون حالت خواب آلود جدی نگرفتم. بلند شدم کارامو انجام دادم برم بیرون. دیگه این بین چک نکردم اخبار رو. تا اینکه تو مترو چک کردم دیدم تو مرقد امام هم عملیات بوده. جدی شد برام. ت
کجای اتفاقی
نکته مهم تر می دونید چیه. اینکه بعضی ها می دونن تهرانی و بعد این اتفاقات تروریستی احوالتو نمی پرسن. این فقط یه معنا داره. ارزشی باقی نمونده. شاید من یکی از قربانی های این اتفاقات بودم. آقاتلخه
هزار حرف
داشتم برای کسی می نوشتم. نوشتم و پاک کردم. هزار بار این حرف ها رو زده بودم. اگر براش مهم بود می فهمید. هیچی نفرستادم. ولی برام عادی نمیشه. من آدمی نیستم که بعضی چیزا برام عادی شه آقاتلخه
نشسته به هیچ
ده بار نوشتم و پاک کردم. دست به موهام می کشم. انگشتام هی به هم روبرو میشن و متوقف میشن. نگاهم خیره میشه. تنم اینجاس فکرم دور. حتی خودم نمیدونم کجاس. جوریه که باید بگذره. اینجوری میشه حالت فقط باید آروم بگذرونیش. خوبش اینه که اینجوری نشی. یا دیر به دیر بشی. ولی اگر بشی و اروم ردش کنی هم بد نیس. سخته....
مسیر
هزار بار شنیدیم که دور آدم های بی اهمیت رو خط بکشیم. یک بار بهش عمل کنیم. البته با مقدمات. وقت دادن، صحبت کردن و دیگه بعدش تصمیم. کسی که دوست، همراه، عشق و یا هر چیز دیگه باشه، برای نگه داشتن این رابطه هر کاری می کنه وگرنه بهتره نباشه آقاتلخه
چوب و آواز
این خبر به خلیفه رسید گفت: فتنه خواهد ساخت او را بکشید یا چوب زنید تا از این سخن برگردد سیصد چوب بزدند بهر چوبی که میزدند آوازی فصیح میآمد که لاتخف یا ابن منصور شیخ عبدالجلیل صفار گوید که اعتقاد من در آن چوب زننده بیش از اعتقادمن در حق حسین منصور بود از آنکه تا آن مرد چه قوت داشته است در شریعت ک
در این حال و آرام
دیشب دوستم اومد یه سری بهم زد. کلی با هم گپ زدیم. خیلی مشکل تو زندگیش هست. بی نظیره اما برام. وجودش و ارامشش. اینهمه مشکل و مقاومت؟ بهش هم گفتم. تو بی نظیری. بهش گفتم باید بجنگیم همه از این مشکلات خارج شیم. باید بتونم بهش کمکی کنم. باید بتونم نقشم رو ایفا کنم. گرچه خودم حال و روز خوبی ندارم اما نه ب...