دیشب دوستم اومد یه سری بهم زد. کلی با هم گپ زدیم. خیلی مشکل تو زندگیش هست. بی نظیره اما برام. وجودش و ارامشش. اینهمه مشکل و مقاومت؟ بهش هم گفتم. تو بی نظیری. بهش گفتم باید بجنگیم همه از این مشکلات خارج شیم. باید بتونم بهش کمکی کنم. باید بتونم نقشم رو ایفا کنم. گرچه خودم حال و روز خوبی ندارم اما نه به بدی اون. نمیدونم چجوری میشه بهش کمک کرد اما باید راهش رو پیدا کنم
آقاتلخه
برچسب:
نویسنده: پارسا زارعینیا