کسی که هرگز شعر نگفت
لیوان چای در دست به منظره این اطراف خیره می شوم.در این خلسه فرو می روم.به چیزهایی که نباید گفت فکر می کنم.به چیزهایی که نباید شنید.به آنچه چشمم ندید.به آنچه نباید دید.مثل شعری که کسی نگفتمثل کسی که شعری نگفت آقاتلخه
دروغ
دروغ در عشاق هم عادیستچه انتظاری از حکام آقاتلخه
می گفت
کتابی می خوندمگفت: اینجوری که سختهجواب داد: آره زندگی خیلی سخته آقاتلخه
خوب نیست
اوضاع خوب نیست. البته برای اکثر هموطنان عزیز همینطوره. در زمان سختی هایی از این نوع که حتی امیدی به آینده نیست و وقتی هر تلاشی می کنی نتیجه نمیده، خیلی سخت میشه که به تلاش امیدوارانه ادامه بدی. ذهن ا
اشتباه و من
یه هو یه چیزایی از گذشته به ذهن حمله می کنه. دارم یاد می گیرم با اینها مقابله کنم. سال هاست دارم یاد می گیرم و این مبارزه تمامی نداره. با مطالعه و تمرین. شاید اونها هم روش های حمله رو عوض می کنند. ولی پیروز ذهن من خواهد بود آقاتلخه
فرصت
خوب که فکر می کنم، می بینم خیلی سخت می گذره ولی خیلی خوب. با اینهمه اشتباه و شکست، هنوز فرصت بازگشت از دست نرفته و مهمتر اینکه آدم ها رو دارم می شناسم. خودشون خودشون رو نشون میدن. آقاتلخه
مثل ما
روی انسان ها اونجوری حساب باز نکنیم که خودمون هستیم. چه بد و چه خوب. فکر نکنیم ایده هاشون، فکرشون، تحلیلشون از زندگی و اعتقادشون به ارزش های اخلاقی همونی هست که خودمون فکر می کنیم. باید برای روز اشتب
ناشناس
جالبه اینجا هر از گاهی یکی بی نام و نشان میاد یه کامنت میده که توش تم عاقل کل گرفته به خودش. یه نصیحت ریز می کنه و یه چیز میگه انگار منو پنجاه سال هست میشناسه. اینجا نه کسی هست که منو حتی یک ثانیه دیده باشه و نه خوب بشناسه. چجوری نشناخته قضاوت می کنید.
روز من
تمام روز بارونی و داریوش رو تکرار بود و من به کارهام می رسیدم. بخشی از کارهام تمام شد و من خسته بودم. دیگه نمیشد داریوش گوش داد. یه هو تنها شدم و بارون همچنان می بارید. آقاتلخه
حال ما
حالت خوب میشه و در چشم به هم زدنی بد. حالت بد میشه و در زمانی کوتاه خوب. با خبری و اتفاقی حال ما عوض میشه. دائم بین بیم و امید و زندگی که داره به سرعت تمام میشه. همه دلایل جمع میشن که بگن باید شاد بود و یا حتی بگن باید غمگین بود. انتخاب با ماست ولی شاد بودن سخت تر از غمگین بودنه. آقاتلخه
امیدوارم
یه زمانی ممکنه آدم های کوچیک بیان تو زندگیت. انقدر دروغ بگن انقدر دروغ بگن که خودشون و شما رو تا خرخره فرو ببرن تو دروغ. و حتما شما بخشی از اون رو باور می کنید. امیدوارم انقدر این آدم ها عمر کنن که نتیجه دروغ گوییشون رو خودشون ببینن. و انقدر راحت با زندگی دیگران بازی نکنند.
دلتنگی
به این پنجره بزرگ خیره میشم. دلم یهو خیلی تنگ میشه. دل تنگی منم اینجوریه که در یک لحظه از خودم تهی میشم. زیبایی منظره روبرو منو به این فکر فرو برد که اگر جایی بود فرای این زندگی، که اونی میشد که دلت می خواست و تا ابد این لذت ادامه داشت چقدر شیرین بود. و شاید حتی داشتن این رویا زیبا بود آقاتلخه
...
روی دیواره های کوه ها هم شعرهای عاشقانه بنویسی ولی آدم نباشی، هیچی نیستی. مثل اینکه سال ها باشی و نباشی. اخرش شعر رفتن بذاری و بگی من رفتم آقاتلخه
شادی
باید شاد بود و برای شاد بودن جنگید. روزهای سخت طی خواهد شد و در پایان برای شادمانی بیشتر باید جانی داشت. صبور باشیم و تلاشمون رو بیشتر کنیم. و یادمون باشه بدی نکنیم. آدم های کوچیک رو از زندگیمون خط بزنیم. موفق باشین آقاتلخه
اگر هست
زندگی سرشار از دونسته هاست. مثل همین حرف که ممکنه کسی باشه که ایمان داشته باشی همیشه هست و روزی آرزوی دیدارش برات حسرت بشه. همه این حرف ها رو شنیدیم و می دونیم ولی در مسیر زندگی فراموش می کنیم. قدر بدونیم اگر بودنی هست. آقاتلخه
این حقیقت
اگر بدی نکنی حتما اینگونه نیست که به شما بدی نکنند. اگر دروغ نگویی، اگر اعتماد کنی، اگر صادق باشی. هر اگر و اگر دیگری باشی شاید با تو آنگونه نباشند که تو هستی. و این   حقیقت   را باید روزی بپذیری. آقاتلخه
اندازه
آدم ها خودشون خودشون رو می سازن.   اندازه   خودشون رو تعریف می کنن. در این حد که مجازی باشن و یا حقیقی. آقا تلخه
نمیدونستم بالاست یا پایین
حس کردم اتفاق بدی افتاده. دوییدم به سمت اون نقطه. متوجه شدم که اون اتفاق که فکر می کردم نیست اما همون چند لحظه و اون نگرانی چیز کمی نبود. هنوز دارم تاوانش رو میدم. بعضی چیزها چه اتفاق بیوفتن و چه نه، کارشون رو می کنن آقاتلخه