خرید بک لینک

مردی با دندان های زرد می خندد

دستش را طوری در هوا تکان می دهد که گویی طوفانی

در راه ست

انگار روی کمرم یک لیوان آب یخ خالی می کنند

این ساعت هم که زنگ نمی زند

خب زنگ نزند

و تلفن

مشترک مورد نظر در دسترس نیست

و من کیسه به دست تمام آشغالهای از طوفان جا مانده را جمع می کنم

بجز برگهای 1

چقدر برگهای پاییزی جذابند

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 4 ارديبهشت 1402 ساعت: 18:31

صفحه بندی